باز هم دلم گرفته است
تو بگو پرنده جان
در کدامیک ازین زمانه ها
در به روی این شکسته باز میشود
یا برای دستهای خسته ام
دست مرهمی دوباره یار میشود
این همه جوانی ام که رفت
این همه مرارتی که همره من است
این شکسته یارکی که بی من است
این همه قلم ، دوات ، ....
کو رمق
باز هم دلم گرفته است و این دفعه
هیچ کس صدای او برای من رسا که نیست ، هیچ
باز هم ...
بی خیال دل گرفتگی
بیخیال درد سخت خستگی