فروشگاه بزرگ آذری شاپ،آذری،شاپ،فروشگاه،بزرگ،خرید پستی،خرید،تخفیف،ارزان،کمیاب،پستی،فروش،گیم،بازی،فیلم،لوازم آرایشی،کارتن،بهداشتی،تج لبخند

 
 
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸  

خدایا خسته ای ؟ درمانده ای ؟

خدایا دیگه جون راه رفتن و سان دیدن از سربازات رو نداری؟

خدایا خسته شدی از این همه پول جمع کردن ؟

اشکال نداره نماینده ای چیزی بفرسا از این به بعد این کارا رو برات انجام بده.

من موندم اگه یه وقت بمیری چی میشه؟

نکنه یکی مث خودت نیاد و یکی مثل این نماینده ای که داری جات رو بگیره و اونوقت واقعا این همه بنده هات باید چی کار کنن. خدا جون بیا یه لطفی کن یه قانونی چیزی بذار قبل مردنت یه کار خیری کرده باشی ، حد اقل دستور بده این سوراخائی که این بنده هات رو توش میندازن و دیگه هیچ کی ازشون باخبر نمیشه رو ببندن. این به نفع همه است. خدا جون جون مادرت یه رحمی به این بنده هات کن و فعلنا نمیر بذار ما هم یه ذره زندگی کنیم.


کلمات کلیدی:
 
باز هم دلم گرفته است
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸  

باز هم دلم گرفته است

تو بگو پرنده جان

در کدامیک ازین زمانه ها

در به روی این شکسته باز میشود

یا برای دستهای خسته ام

دست مرهمی دوباره یار میشود

این همه جوانی ام که رفت

این همه مرارتی که همره من است

این شکسته یارکی که بی من است

این همه قلم ، دوات ، ....

کو رمق

باز هم دلم گرفته است و این دفعه

هیچ کس صدای او برای من رسا که نیست ، هیچ

باز هم ...

بی خیال دل گرفتگی

بیخیال درد سخت خستگی


کلمات کلیدی: